نامه از فرماندهان سابق جنگ به خامنه اي

21 09 2009

الا و ان الدعي ابن الدعي قد ركزني بين اثنتين بين السلّه و الذلّه و هيهات من الذله.
اين سخن مولايمان حسين(ع) است خطاب به مردم كوفه. امام حسين (ع) مي فرمايند: اين حرامزاده (يزيد) پسر حرامزاده (معاويه) مرا بين دو امر مخير گردانيده. يكي شمشير و ديگري ذلت و خواري. و اما هيهات من الذله.

آقاي خامنه اي، سلام بر شما اگر شايسته سلام هستيد
نامه برادرم نوري زاد كه خطاب به شما چاپ شد دلمان روشن شد كه هنوز انسانيت و خداپرستي جريان دارد. آفرين بر اين شير پاك خورده و باغيرت. ولي خواندم كه از همان روز بناي آزار و اذيت و تهديد ايشان را گذاشته اند. مرد خدا را چه باك از تهديد؟ صد افسوس و لعنت بر آنهايي كه ادعاي مرجعيت دارند ولي مثل ابوموسي اشعري نافهمند و علي(ع) را از معاويه تشخيص نمي دهند. من اين نامه را مي نويسم كه برادرم نوري زاد و خيل گمنامان تنها نباشد. به ملت هم بگويم كه بچه هاي اصيل سپاه ساكت نيستند. آنها به طرق گوناگون در اينترنت مشغولند و به وظيفه الهي خود عمل مي كنند اما ملاحظاتي دارند كه نمي توانند عنوان كنند عضوي از خانواده سپاه هستند. من هم به موقع خود را معرفي مي كنم. ولي من يكي مثل نوري زاد دست به قلم نيستم. من اهل تفنگ و جنگم. اگر هم اين نامه را مي نويسم نه به خاطر حالا نصيحت و اين جور صحبتهاست. آدم منحرفي مثل شما ابداً راست نمي شود. با شمشير بايد شما را راست كرد مگر خود را دريابيد. نامه كه مي نويسم خطاب به ملت است كه ننشينند در خانه هايشان و شبها به سپاه بد بگويند و ما را متهم كنند كه غيرت و مردانگي نداريم. ما اصل غيرت و مردانگي هستيم منتهاي مراتب رهبري يك عده فرصت طلب و موذي را بر سپاه حاكم كرده و اينها هستند كه بي غيرتند و آبروي ما را در هشت سال دفاع و نبرد جانانه مي برند و برده اند.

دخترم چند بار گفته كه بگذار نوشته ها را اصلاح كنم كه گفتم نه خير لزومي ندارد. اهل معرفت مي فهمند كه چه مي نويسم. چقدر لفاظي؟ چقدر قلمفرسايي؟ من كه تركي نمي نويسم. فارسي مي نويسم و همه مي فهمند. يكبار اين كار را كرد و جملات پس و پيش شد كه جالب نبود. فقط در ويرگولها از ايشان ياد مي گيرم كه خواندنش راحت باشد.

روزي كه من وارد جنگ شدم اصلاً و هرگز به خاطر خاك نبود. همه غم و غصه امثال ما پاسداري از مردم بود. راضي بودم خاك را از دست بدهم اما مردم آسيبي نبينند. حالا نگوييد وطن پرست نيستم. خاك براي من معنايي ندارد. هرچه هست مردم هستند. خاك و وطني كه مردم سالم نداشته باشد بودنش به چه دردي مي خورد؟ من منكر تاريخ گذشته نيستم ولي دلم به اين چيزها خوش نيست. شما ممكن است به من بگويي سواد درست و حسابي نداري و دشمن نظام هستي .

بله قبول دارم كه مدرك تحصيلي ندارم ولي بيشتر و بهتر از آنهايي مي دانم كه زير سايه شما با مدرك ساختگي مملكت را نابود نموده اند. من بهتر از خيلي كساني مي دانم كه در حوزه درس خوانده اند و حالا به خاطر زندگي در سايه شما در كشتار مردم دست دارند. همين طلبه فاسد طائب كه حكم تو را دارد و بسيج را به جهنم مبدل كرده بيشتر از من مي داند؟ اينها همه دوست و خوش فكر هستند اما من دشمنم؟ من اقل كم به خاطر خصلت نظامي گري از هوش جنگي برخوردارم و مي دانم كه در شب نبايد مستقيم به يك شيء ثابت نگاه كرد زيرا براي آدم دوتا مي شود. ولي شما و اطرافيانت از بس در روز و شب بر روي چيزهاي مسخره تمركز كرده ايد كه از سايه خودتان هم مي ترسيد و خيال مي كنيد همه دشمن نظام هستند. خب دشمن نظام فعلي كه هستم. اما نه نظامي كه برايش جان داديم. آن نظام مرد و رفت پي كارش.

سالها پيش از روي ميل و رضا با جمعي به ديدار شما آمديم. آن وقتها خيال مي كرديم علي آباد هم دهي است. ديدار نيمه خصوصي بود ولي اواخرش كاملاً خصوصي شد. عذر ما را خواستند و چندتايي هم ماندند. يكي از اين افراد حسين الله كرم بود و يكي هم طلبه اي بود به نام آقاي پروازي. فهميدم كه خبرهايي هست. گفتم باقي ماندن الله كرم نزد رهبري نشان مي دهد يك جاي كار گير دارد. حسين الله كرم هميشه به شرخري و دردسر شهرت داشته و دارد. يادم هست هر كسي مي خواست يكي را بترساند دست به دامن الله كرم مي شد. او هم يارو را درست و حسابي مي ترساند. اما پروازي بچه ساده و سالمي بود و به گفته خودش عاشق انقلاب و شما بود. اين طلبه ساده شبها موقع نماز شب اسم شما را مي برد و برايتان دعا مي كرد. بعدتر يك نفر تازه به دوران رسيده مشكوك هم اضافه شد كه الان هم براي خاله جانش فيلم مي سازد و بچه هاي جنگ را مسخره مي كند، شما هم خوشتان مي آيد. و آن شخص مسعود دهنمكي است. آدم مطمئني تعريف مي كرد كه در كثافت كاري و اجيركردن آدمهاي ناسالم يك حيوان بي بند و بار است. اخيراً يك حسين رمضون يخي كله خر مثل شريفي نيا هنرپيشه را هم اجير كرده كه كارهاي فيلمسازي را نشانش بدهد تا به نام خودش تمامش كند. اين شريفي نيا هم شده يكي از دستبوسان تو. كاري به سابقه اش ندارم كه كارش پادويي براي اين و آن است تا كثافت كاري هايش لاپوشاني شود. خانواده محترمي دارد و گرنه گفتني ها را مي گفتم. لزومي هم ندارد بگويم.

پروازي به خاطر اينكه بچه پاك و سالمي بود و شير حرام هم نخورده بود، زود خودش را جمع و جور كرد و رفت و حرفهايي هم زد. خيلي هم بنده خدا را اذيت و آزارش كردند و الان معلوم نيست كجاست و چه مي كند. يك سال بعد كه باند حزب الله (حزب الشيطان) تشكيل شد، نتيجه ديدارهاي مكرر و خصوصي الله كرم را با بيت ديديم. حسين آقاي شرخر آدمهاي خودش را داشت. او به دستور و سفارش بيت شما از همه جا تلكه و باج مي گرفت و حسابي آدمهايش را كه يك عده كله خر و حرامزاده بودند سير مي كرد. آنها هم در عوض هر كثافتي انجام مي دادند. هر كسي هر كاري داشت و مي خواست يك جايي را به گند بكشد آنها را خبر مي كرد. پول خوب هم به آنها مي دادند. چندتايي از آدمهايش در مسجد مفعول و فاعل بودند و كارهاي زشت مي كردند. آن هم در خانه خدا! پاپوش درست كردن براي زن و دختر مردم، باجگيري و كارهاي ديگر براي آنها مثل آب خوردن بود و الان هم هست. اينها اطرافيان بيت شما بودند و الان هم لباس شخصي هاي معروف هستند.

من آن وقت اجباراً بازنشسته بودم اما گاه گداري به محل كار سابقم مي رفتم تا ديداري تازه بكنم. در قضاياي مربوط به دوره آقاي خاتمي يكي از بچه هاي سالم اهل سواد به من گفت فلاني، آقا كه اين همه توپ و تانك و هواپيما و نمي دانم ارتش و بسيج و سپاه و قوه قضايي و نيروي انتظامي دارد، چه نيازي به آدمهاي شرخر دارد؟ مگر نمي تواند آدمهاي خلافكار را بدهد دست قانون تا مجازات شوند؟
پس چرا دست به دامن يك شرخر مثل حسين الله كرم و غيره و غيره مي شود؟ گفتم والله چه عرض كنم. دوستمان نكته جالبي مطرح كرد كه تا آن وقت من متوجه نبودم. خودش هم جوابم را داد و متذكر شد كه عمداً اين سوال را مطرح كرده. او گفت كه همه حكومتهاي استكباري و زورگو براي اينكه تحت فشار سازمانهاي بين المللي قرار نگيرند دست به اين كارها مي زنند تا جنايات به نام آنها تمام نشود و مثلاً به نام بخشي از مردم تمام شود. عجب كلكي؟ يك عده نويسنده و دانشجوي بدبخت را كتك كاري و تهديد بكنند و بگذارند به نام مردم. خب چرا محاكمه شان نمي كرديد؟ مگر كاري داشت؟

وقتي به اين مسئله پي بردم فهميدم كسي كه ادعاي نيابت از آقا امام زمان(عج) دارد چقدر بايد بترسد كه عده اي كله خر شر خر دور خودش جمع كرده است. با خودم گفتم چنين آدمي بايد در چاله ميدان باشد و يك دستمال هم دور مچش ببندد و عربده كشي بكند. خدايا چه مي شنويم و چه مي بينيم؟ اين آدم بايد در جايگاه ولايت ائمه اطهار(ع) بنشيند؟ چنين آدم نالايقي بايد در مقام و جايگاه مرجعيت شيعه و رهبري يك انقلاب بزرگ و يك ميليون شهيد باشد؟ آن روزها رسم بود كه به حسين الله كرم مي گفتند شعبان بي مخ ولي من مي گفتم شعبان بي مخ خود رهبري است كه بيت را به كله پزي مش رمضون تبديل كرده نه نوچه هايش كه حسين الله كرم و غيره و غيره باشند.

آدمي كه اينطور باشد چه بايد به او گفت؟
كارت به جايي رسيده كه خودت را جاي مولا علي(ع) هم مي نشاني. شوخي مي كني يا جدي مي گويي؟
تو و علي؟
غير يك تشابه اسمي چه چيز تو مانند علي(ع) است؟
اگر علي مثل تو بود مي توانست دعاي عرفاني كميل بنويسد؟
يعني نعوذ بالله دور و بر مولا علي را يك عده شرخر مثل طائب و جعفري و حسين الله كرم و فيروزآبادي و چندتايي اراذل و اوباش پر كرده بودند؟
حاكم علي سلمان فارسي بود نه احمدي نژاد شارلاتان. فرمانده بسيج مولا علي مالك اشتر بود نه يك شارلاتان بدذات مثل حسن طائب. همين دغلباز بود كه داستان ترانه موسوي را ساخت و داد تلويزيون عزت ضرغامي منافق نابكار تا پخشش كنند. خدا شاهد است با اين آدرسهايي كه من دادم تو با معاويه و هارون الرشيد قابل مقايسه هستي نه مولا علي(ع). ولي جرأت آنها را هم نداري. گمان نكنم آنها براي پيشبرد كار خود شر خر استخدام مي كردند. كسي كه قانون در دستش هست چه نيازي به اين كارها دارد؟

بيماري توهمات و فساد عقلي مشخصه ديگر شماست. هي دشمن دشمن براي چي؟ دشمن خودت هستي بنده معصيت كار خدا. دشمن خودت هستي كه با اطرافيان از خودت بدتر پاك اين نظام را نابود كرده اي. خودت همه چيز را خراب كرده اي الان هم رفته اي در حاشيه امن و دستور بگير و ببند مي دهي. به داخل تنها اكتفا نمي كني و هي مرتب خارجي ها را هم تهديد مي كني. خيال مي كني آنها دستشان بسته است و منتظر مي مانند كه مثلاً تو تهديدشان كني؟

خيال مي كني مثلاً تشكيلات نظامي ناتو يا جنگنده هاي آمريكايي را مادر بي پناه سهراب اعرابي مي چرخاند كه غير ضجه و ناله كاري ديگري بلد نيست؟ اينها خيلي مارمولك هستند و اگر دست تكان بدهي خرد و خميرت مي كنند. ياد هم گرفته اند كه مثل عراق كار نكنند كه بمب زير پايشان منفجر شود. مي زنند و در مي روند تا علي بماند و حوضش. اصلاً معلوم هست دلت به كي در سپاه خوش است كه اين همه تهديد مي كني؟ ارتش چطور؟ هر چه سرهنگ و تيمسار ارتشي است به گاريچي تبديل شده. از ظهر تا نصف شب پشت پيكان لكنته هستند و كرايه كشي مي كنند كه از گرسنگي نميرند.

روي سپاه حساب باز كرده اي؟ نه خير خبري نيست. آنهايي كه بايد جنگ را فرماندهي بكنند مشغول معاملات بورس و مخابرات و شورت و لوازم آرايشي زنانه هستند. بدنه هم فهميده كه زير بار نرود. بعضي از بدنه هم كه عموماً مال بعد از جنگ هستند نمي فهمند جنگ چه شكلي است و آنجا مثلاً آش نذري تقسيم مي كنند يا رقاصي مي كنند. امثال ما كه در گوشه اي غم و غصه مي خوريم. مردم هم زخم خورده اند و هرگز فريب حسن طائب و فيروزآبادي يا جعفري نمي خورند. بروند خودشان را از بين ببرند كه اينها بمانند آلاف و الوف جمع كنند؟

اگر همين شرخرها را نداشتي يك سپاهي با وجدان حاضر نبود روي مردم اسلحه بكشد. آنهايي هم كه اسلحه به دست نوچه ها مي دهند، سرشان در توبره مال حرام است. هركدامشان كه الدرم يلدرم مي كند يا در بانك سهميه دارد. يا در فلان صندوق قرض الحسنه عضو است. يا در كار واردات و صادرات شكر و قند و اين جور چيزهاست يا معامله نفتي مي كند. يا شركت راهسازي با چندين بولدوزر و لودر دارد. آدمهاي پست تر هم دارند كه يا وام مي گيرند و پس نمي دهند يا در ستاد امر به معروف مي روند مثلاً از زنان بدبختي كه مجبور به خودفروشي هستند تا زندگيشان تأمين شود باج مي گيرند. يك جورايي جاكشي هم مي كنند. يكي سرش در كار لوازم آرايشي زنانه است. يكي را مي شناسم كه در معامله كاندوم و كاپوت هم دست دارد. يكي از قاچاقچي مشروبات الكلي و پاسور و نوارهاي مستهجن رشوه مي گيرد. يكي از تجار مواد مخدر رشوه مي گيرد بعد هم مي آيد در تلويزيون آمار مبارزه با قاچاقچي مواد مي دهد. هر كدامش به نحوي سرش در توبره است.

اينها براي تو جنگ مي كنند؟ اين تو بميري از آن تو بميري ها نيست. گذشت آن روزي كه محمد بروجردي ها و باكري ها زن و زندگي را ول كردند ولي در عوض شب و روز صدام را تيره و تار كردند. بدنه سپاه آن قبلي ها حواسشان تيز شده كه اگر تو بخواهي جنگ راه بياندازي محلت نگذارند. آن اطرافيانت هم اهل جنگ نيستند و فقط بلدند چهار تا جوان دانشجوي بي دفاع و بي اسلحه را كتك كاري كنند يا چهار تا دختر بدبخت را بگيرند در سياهچال بياندازند. اينها عرضه بيشتر از اين ندارند. اگر نمي داني تا حاليت كنم كه در بد كثافت خانه اي گير كرده اي. تجاوز به پسر و دختر بي پناه مردم كه هنر نيست.

حرفت براي آدم سالم و با تقوي هيچ ارزشي ندارد. مگر چهار تا آدم بدبخت كه اگر تو دست روي سرشان بكشي خر مي شوند. اين مال عقده حقارت است كه يك نفر دلش به نوازش امثال تو خوش باشد. آن روح الاميني بدبخت و بي تشخيص يا چهار تا مطرب مسئله دار و هنرپيشه بدسابقه عرق خور به حمايت بيت نياز دارند. چه بكنند؟ سال گذشته بود كه كار يكيشان گير كرد و چطوري نجاتش دادند. و الا بايد هشتاد ضربه شلاق مي خورد. اين آدمها دور و برتان هستند و براي همين چيزها با بيت كار دارند. روز تنگ هم به ريشت مي خندند و فلنگ را مي بندند. بي تشخيصي و نافهمي تا چه حد؟

بيا يك محاسبه سرانگشتي بكن تا بفهمي كه چه كسي دور و برت باقي مانده است. بيت شريف امام چه رابطه اي با تو دارند؟ السابقون انقلاب چه رابطه اي با تو دارند؟ حتي به يك بدبخت فلك زده ترسو مثل محسن رضايي هم كه به هر دري مي زند تا به بيت شما راه پيدا كند كم محلي مي كنيد. رفسنجاني كه رفت و فقط اسمش مانده. ولي او هم دارد تاوان دروغي پس مي دهد كه پشت سر امام بست تا شما بشويد رهبر. زيرا از حاج احمدآقا و بقيه مي ترسيد. از اين مسئله درگذر من به آقاي هاشمي احترام مي گذارم. هرچند خيلي كارهاي بد را خودش بنيان نهاد اما همينكه الان فاصله دارد مأجور است. اين اواخر ميرحسين و كروبي هم برايت تره خرد نمي كنند. كروبي به جاي نامه نگاري با بيت شما به رفسنجاني نامه مي نويسد. فقط علي مانده و حوضش. نمرديم و اين مثل را هم به عينه ديديم.

دو راه در پيش داري. يكي اينكه خودت را خلاص كني و بگذاري مجلس خبرگان محترمانه شما را عزل بكنند. بعد برو در گوشه اي و توبه كن. البته اگر محاكمه ات كنند بايد بروي زندان يا اينكه اعدام بشوي. به حرفهاي مزخرف امثال سيداحمد خاتمي بي آبرو و طائب و جعفري و فيروزآبادي و جزايري و امثالهم دل خوش نكن. اينها خودشان هم مثل خر در فاجعه اي كه درست كرده اند گير افتاده اند. يكي از آنها ملعون زن و بچه اش هم هست. حالا هم دارند همه چيز را هل مي دهند به سمت تو. به اينها بها نده كه كارت از اين هم كه هست بدتر مي شود. دارند گزارش دروغ مي دهند. تا حالا هشتاد نفر كشته شده ولي آنها مي گويند بيست نفر. نمي دانم تو خوابي يا بيدار؟ خبر داري آن پسر بيچاره اي كه مورد تجاوز قرار گرفته رفته در خارج و دارد افشاگري مي كند؟ راه دوم اين است كه سماجت كني و مردم را بكشي. اما چه خيال كرده اي؟ خدا مي داند مردم همه چيز را به هم مي زنند و به هيچ چيز رحم نمي كنند.

به بركت رهبري شما ميليونها جوان داريم كه كافر شده اند و نه خدا مي شناسند و نه پيغمبر. اينها چنان بلايي سرت بياورند كه نفهمي به چه كسي پناه ببري. جوانان مسلمان هم كم نيستند و آنها هم با بقيه دست به يكي مي كنند تا از شر تو خلاص شوند. خطر كفر و بي ديني به والله قسم از ستم كمتر است. بايد يادت نرفته باشد كه گارد جاويدان اولين كسي بود كه شاه را ول كرد و رفت. اينها اطرافيان تو فقط الدرم يلدرم بلدند. همه تهديد توخالي است. طقي به طروقي بخورد همه در مي روند و آن وقت علي مي ماند و حوضش.

دوره ستم و ظلم به سر آمده و تو يا هيچ كس ديگر نمي تواند بر مردم ستم كند. چند روز؟ يك سال دو سال؟ چند سال؟ بالاخره يك روزي عمامه پيغمبر را كه به دروغ دور سرت بسته اي مي كنند در گردنت و خفه ات مي كنند. اگر بار ديگر اسلحه روي مردم بگيري آن وقت حسابت سخت تر مي شود. به والله قسم در بدنه سپاه برايت كمين گذاشته اند. خلبان آماده داريم كه در يك لحظه كار بيت را يكسره كند. نكن كاري كه بازآرد پشيماني. نكن كاري كه عده اي بيگناه هم كنارت از بين بروند. البته كسي كه در كنار تو باشد بي گناه نيست.

خدايا قرار نبود اينطور شود. خدايا اگر ما به جنگ رفتيم و شب و روز خودمان را براي اين كار گذاشتيم نمي خواستيم به اين روز بيفتيم كه مردممان از ما رنجيده شوند. خدايا كدام پاسدار قبول دارد كه ادعا كند براي حفظ مردمش جنگ كرد اما الان بر روي مردمش اسلحه بكشد. خدايا تو خود شاهدي كه چقدر زجر كشيديم و چقدر سختي و طعنه ديديم اما از پاي نيفتاديم اما الان از دشمن داخلي مخفي شده در بيت رهبري داريم رودست مي خوريم. خدايا ياري مان كن تا از شرور نجات يابيم. خدايا به علما و رحانيون بي عرضه بفهمان كه اين طريقش نيست. خدايا علماي دل و جرأت دار ما را شجاع تر كن تا ريشه ظلم و فساد را بخشكانند. خدايا به مردم ما صبر و شجاعت عطا فرما تا نااميد نشوند. خدايا روي ما را زمين نزن. آمين.
يكي از فرماندهان سابق جنگ





نامه یکی از فرماندهان سابق جنگ به محمد نوری زاد؛ چرا به این روز گرفتار شدیم؟

21 09 2009

برادرم محمد نوری زاد سلام علیکم
شما بخوبی مرا می شناسید و هر دو همدرد هستیم. ولی چون بدون نام برایتان نامه می نویسم، متوجه نمی شوید که طرفتان چه کسی است. این مهم نیست. مهم این است که هم من می دانم شما چه می گویید و هم شما می فهمید منظور من چیست. برادر کوچک شما سالهاست که بنا به دلایل زیادی از نظام فاصله گرفته است. زیرا آن نظامی که ما در پی آن بودیم از زمان روی کار آمدن یک غاصب همچون رهبری کنونی از بین رفته و چیزی از آن نمانده است. شما که تاریخ اسلام را می فهمید سری بزنید به حوادث آن دوران که چگونه حق مولا علی (ع) را در روز روشن دزدیدند. در همین سالهایی که برادر کوچک شما به این نظام دروغی و قلابی پشت پا زد، شما و خیلی های دیگر به امید اصلاح امور ماندید و نتیجه اش را هم دیدید. همان زمانی که در کیهان مطلب می نوشتید، قصد داشتم از طریق یک دوست متوجه تان کنم که زیر علم یزیدی مثل شریعتمداری بر مظلومیت حسین گریه می کنید ولی ترجیح دادم چیزی نگویم. از شما که هنرمند خوبی هستید توقع می رفت متوجه این باند خطرناک بشوید اما نمی دانم چرا جنابعالی که تیزبین تر از بنده هستید، متوجه بی بند و باری و بی تقوایی آنها نشدید.

شما به خاطر دقت و هوشیاری تان باید می فهمیدید کسی که در حاشیه امن بیت رهبری خوابیده و به هیچکدام از حامیان صدیق نظام رحم نمی کند و هر روز یک افترا به آنها می بندد آدم سالمی نیست. همان روزها من می فهمیدم که بی پروایی های ایشان از کجا آب می خورد و چه کسی پشت او را دارد و شیرش می کند. همان ایام یک فرد مورد اطمینان گفت که حتی به امثال نوری زاد هم به خاطر خصلت هنری و تیزبینی شان اطمینان ندارند. وقتی هم که جنابعالی بنای حمایت از احمدی نژاد گذاشتید، شریعتمداری به طریقی احمدی نژاد را از خطر شما برحذر داشت. تنها خطر شما این بود که اهل تشخیص هستید. ولی من که شما و روشن ضمیری تان را می شناختم، تعجب می کردم که چرا و به چه دلیل محمد آقا هنوز از حلقه این افراد خبیث خارج نشده است؟ ولی امیدوار بودم که روزی می فهمید دارید کجا قدم می زنید و چه می کنید. از کیهان که رفتید فهمیدم قدم اول را به سمت خدا برداشته اید و بیشتر امیدوار شدم که بالاخره یک روزی همه چیز را می فهمید.

چهار سال پیش و از زمانی که این دغلباز منافق وضع مملکت را بدتر از قبل کرد، به همت دختر عزیزم با اینترنت و کامپیوتر آشنا شدم و از همان زمان نوشته های شما را مرتب پیگیری می کنم. بعضی از آنها خیلی خوب است و بعض دیگر هم نشانه امیدواری شماست که خیال می کنید می توانید کاری را درست کنید. برادر من، اگر سلمانی توانست سر کچل را اصلاح کند که خون از آن نیاید، شما هم می توانید کاری را درست کنید. یک نفر که وسط جنگل گیر کرده و دچار یک گله گراز وحشی شده، یا باید از خودش دفاع کند، یا باید فرار کند یا باید گراز شود. کسی که اهل جنگ است می فهمد این حرف یعنی چه. سه بار در جبهه در محاصره گیر افتادم. یک راه تسلیم بود. یک راه دفاع و یک راه هم فرار به هر طریق ممکن. من هر سه بارش فرار کردم. اهل تسلیم که نبودم. دفاع هم ممکن نبود. فرار در جنگ هم خودش دل و جرأت می خواهد.

پس از انتخابات دیدم که بعضی نوشته هایتان نشان از آن دارد که محمد نوری زاد واقعی کم کم دارد زنده می شود. تا اینکه بالاخره نامه ای به رهبری نوشتید و با این نامه اشک شوق از چشمان من و 5 نفر دیگر از سرداران پرافتخار دوران دفاع مقدس سرازیر کردید. آنها از طریقی به من اطلاع دادند که شما برای رهبری نامه نوشته اید غافل از اینکه من هم به آنها پیغام داده بودم که شما کاری کرده اید کارستان. به خدا قسم همیشه برای شما دعا می کردم که از این شرور نجات پیدا کنید و الان می بینم دعایم نزد پروردگار مستجاب شده است.

نمی دانم اطلاع دارید یا نه. من قبلاً یک نامه برای دکتر روح الامینی نوشتم و بر ایشان تاختم که چرا به نزد رهبری رفته و از او امید اجرای عدالت دارد. در این وسط دو نفر دانستند که نویسنده نامه چه کسی هست. نفر اول قرار ملاقاتی گذاشت و از نامه راضی بود ولی گلایه داشت که چرا نامه ام در یک سایت مخالف نظام و اسلام چاپ شده است. به ایشان گفتم خود من هم مخالف نظام هستم ولی مخالف اسلام نیستم. سایت محسن رضایی ترسو و سایر سایتهای دولتی نوشته های مرا که چاپ نمی کنند. همین سایت اگر کافر هم باشد هزار بار بر سایتهای دولتی و طرفدار نظام ارجحیت دارد. کفر از ظلم و ستم هزار بار بهتر است. این سایت علاوه بر نوشته های امثال من نوشته های ضد دین را هم چاپ می کند. هر کسی هم اهل یک نوشته است و مطلب مورد نظر خودش را مطالعه می کند. این کجایش اشکال دارد؟ این بهتر است یا مخفی کاری؟

دوستم هم از این حرف قانع شد. اما یکی دیگر از برادران و دوستان نزدیک که قرار است بزودی با ما فامیل شود، شبی به خانه آمد و از لحن من خطاب به روح الامینی ایراد گرفت و گفت نامه ات تند بوده. به ایشان گفتم کسی که پسر نازنیننش را از دست داده و برای شکایت به خانه قاتل پناه برده، هیچ ارزشی ندارد و یک آدم زبون به تمام معناست. گفتم کسی که به روح الامینی مدرک دکترا داده، باید در ملا عام رسوا شود. به ایشان که از من انتقاد می کرد گفتم هنوز هم می گویم که روح الامینی عقلش را از دست داده و باید به عنوان شریک جرم در قتل فرزند نازنینش محاکمه شود. به روح الامینی در آن نامه یادآوری کردم که اگر یک ذره ولو یک ذره عدالتی توسط رهبری اجرا شد، خبرم کن تا توبه کنم. پس از کلی بحث این دوستم هم قانع شد و فهمید که من در این موضوع خلاف حرف نمی زنم.

اما لحن نامه ام به شما با دکتر روح الامینی فرق دارد.

من بر ایشان تاختم که چرا به نزد رهبری که خودش سرمنشأ همه مصایب و بدبختی هاست رفته و آن حرفهای بی ارزش و پوچ را زده است. دلش هم به این خوش شده بود که رهبری به ایشان گفت الحق خوب سخنرانی کردید! آدمی که در قبال مرگ دلخراش فرزندش به این حد رضایت بدهد، نه قابل اعتماد است و نه مومن. چنین آدمی خطرناک است. کسی که دلش برای بچه اش نسوزد، دلش برای چه کسی می سوزد؟ زیرا ایشان اهل تشخیص و فهم نیست و نمی داند معیار آدمها نیستند بلکه معیار مومن حق و حقیقت است. ولی روی سخنم با شما در وهله اول این است که شیر مادر حلالتان. یک نظر مختصر هم در سایت شما نوشتم. نامه شما به رهبری (اصل کل بلیات و بدبختی ها) نشان می دهد که دریچه حق و حقیقت بر روی شما گشوده شده و اهل معرفت هم از فحوای کلام شما به رهبری خبر دارند. یک اهل هنر اگر غیر از این کاری بکند هنرمند نیست. نسبت به خواننده هم العاقل بالاشاره.

در نامه شما یک نکته هست و آن اینکه چرا به این روز گرفتار شدیم؟ همه این بدبختی ها به خاطر این است که همه امور را به دست یک نفر دادیم و او را اصل همه چیز فرض کردیم. ما آن وقت نمی فهمیدیم که یک نفر که پیغمیر و امام معصوم نباشد، می شود منشأ فساد.

کسی که اصطلاحاً به آن دیکتاتور می گویند. همان روزی که دیدم بعضی فرماندهان سپاه که بیشتر از همه برای رهبری سینه چاک می دهند، چطور به مسایلی آلوده شده اند و این سینه چاکی شان نشانه چیست. در هر جا که می رفتیم و هر سخنی که می شنیدم، اکثراً تأکید داشتند که اصل همه قضایا اگر رهبری باشد، مملکت گلستان می شود. این آدمهای سینه چاک کسانی بودند که سرشان در توبره درآمدهای قاچاقی و غیرقانونی گیر کرده بود و الان هم گیر است. یکی از این افراد کسی بود که ماهیانه از راه قاچاق در بندر هندیجان خوزستان و چند مکان دیگر بیش از 300 میلیون تومان درآمد داشت. همین شخص اضافه بر نشانه های نظامی، روی جیبش نوشته بود یا علی! از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن. یک نفر دیگر از راه کارهای زشت و کثیف درآمد داشت و سینه چاک رهبری بود. این حیوان پست فطرت از قاچاقچی های مشروبات الکلی و فیلم و سی دی های سکسی که از راه غرب وارد کشور می شد تلکه و رشوه می گرفت و توانسته بود یک کثافت خانه پردرآمد برای خودش راه بیاندازد.

این آدم نابکار مثلاً رفته بود که با قاچاقچیان و تهاجم فرهنگی مبارزه کند. همه هم می فهمیدند. این دغلباز فاسد هم در هنگام نماز جماعت بلند می شد و به طرز زشت و ریاکارانه ای در حمایت از رهبری شعار می داد و عده ای نادان هم باور می کردند اما چند نفری از ما خون دل می خوردیم. هر دو نفر هم مدام به بیت رهبری می رفتند. با دست پر هم می رفتند و پولهایی را به عنوان ظاهری اینکه خیرین کمک کرده اند به اعضای بیت می دادند و توانسته بودند جای پایشان را محکم کنند. همان زمان عده ای فهمیدند که اوضاع خیلی خطرناکتر از زمان هارون و سایر خلفای غاصب بنی عباس است. لذا اعتراض کردند ولی نتیجه چه شد؟ نزدیک بود خودشان دچار دردسر شوند. قصه اش دراز است که به خاطر حرف حق چطور استنطاق شدند. امیدوارم به شما آسیبی نرسانند. ولی خدا شرشان را به خودشان برمی گرداند.

همان وقت که فهمیدم اطرافیان رهبری چه کسانی هستند فاتحه نظام خوانده شد. ما این را می فهمیدیم اما گویا شما متوجه این اتفاقات نبوده اید. این چاپلوسان همان زمان آنقدر در مقابل رهبری به ذلت افتادند که ایشان هم خیال کرد به مقام پیغمبری رسیده. می گویند عقل سالم در بدن سالم است. رهبری به خاطر ضعف شدید جسمانی و بیماری عقلش را از دست داده و نمی داند که فاسد و اصلح کیست. او همین که ببیند یک عده مدح و ستایش ایشان را می کنند، برایش کفایت می کند. عقل و درک درست و حسابی که ندارد، مزید بر آن دچار بیماری توهمات هم شده و خیال می کند عده ای می خواهند او را کنار بزنند. در این زمینه خاطره ای دارم که نقل نکنم بهتر است. افراد این خاطره شناخته شده هستند و درست نیست اسمشان را ببرم. زیرا آدمهای سالم ولی خون به دلی هستند. چیزی نمانده بود که به خاطر توهمات بیت رهبری این برادران پاک و خالص به دردسر گرفتار شوند.

رهبری که شما آن را پدر خطاب کرده اید، یک پدر نالایقی است که اختیارات خانه و اهل و عیالش را به دست عده ای اوباش و دزد فاسد داده است. مانند یک پدر معتاد که اصلاً آگاه نیست در خانه اش چه می گذرد. به یک پدر معتاد هر چه بگویی قبول می کند. مهم این است که سر موقع موادش تأمین شود. اگر هم بفهمد که زن و دخترش خودفروشی می کنند هیچ چیزیش نمی شود. برای اینکه بالاخره یک کیفی هم خودش می کند. حال و روز رهبری از این هم بدتر است. او اختیار خانه اش را کشور باشد به دست عده ای فرصت طلب داده است و لذت خودش هم فقط همان مدح و ثنا و چاپلوسی است. لذتش هم به اندازه لذت آن معتاد نیست. رهبری خودش اهل زر و سیم و جمع آوری پول و اموال نیست و نمی توان گفت که فاسد است ولی فساد عقلی دارد و تشخیصش را از دست داده است. فساد عقلی ایشان باعث شده عده ای زالو صفت دورش جمع شوند و هر کاری دلشان می خواهد با کشور انجام بدهند. رهبری که از نظر عقلی به فساد دچار شده همه راست و دروغها را از دهان اطرافیانش می شنود و به کسی غیر آنها هم اعتماد ندارد. اگر رهبری خودش اهل جمع آوری مال و منال بود بهتر بود تا اینکه زمینه را برای غارت و جنایت عده ای زالو فراهم نماید. همه اینها به خاطر فساد عقلی و بی شعوری است. آیا دردی بدتر از بی شعوری و نادانی هست؟

یک زمانی حاج آقا ناطق گزارشهای درست و حسابی به ایشان می داد ولی ظاهراً خوشایند رهبری نبوده است. اعضای بیت به طرقی زیر پای ناطق را خالی کردند که الان هم حضورش در بیت یک حضور جدی نیست. از صفات بسیار ناپسند رهبری این است که رودررو با آدمها حرف نمی زند. بلکه اعضای بیت از طرف او حرفها را منتقل می کنند. به حاج آقا ناطق هم همینطور پیغام دادند که رهبری از این گزارشات راضی نیست. بعضی هم شک دارند که این حرف رهبری است یا حرف اعضای بیت ولی من مطمئنم که حرف دل رهبری است.

شبی که احمدی نژاد در تلویزیون آقای هاشمی را به توپ بست فردایش کیهان نوشت که حرف دل رهبری بوده است. حرف کیهان تکذیب هم نشد. رهبری علاوه بر فساد عقلی به بیماری نفاق و دورویی هم دچار شده است. روبروی افراد یک حرف می زند و پشت سر آنها یک حرف دیگر. آقای هاشمی هم این را می فهمد و خودش به همین خاطر بارها از رهبری گلایه کرده است که چرا حضوراً به خودش نمی گوید ولی رهبری در حضور هاشمی با کمال بی تقوایی حرف خودش را تکذیب کرده است. گاهی همین حرفهای درگوشی رهبری در روزنامه کیهان منعکس می شود و کسی هم آن را تکذیب نمی کند. همه اش راست راست است ولی یک عده نادان در سایت محسن رضایی هی مطلب می نویسند که اینها حرف دل رهبری نیست. آدم باید چقدر پست و نادان باشد که نفهمد رهبری یک فاسد عقلی و جسمی است و هر چه کیهان چاپ می کند حرف دل ایشان است.

به قول ترکها شما را سنه نه؟ همین خصلت رهبری یعنی درویی و دروغ باعث شده اعضای بیت هم همین طور باشند. آنها هرگاه ببینند رهبر و ولی فقیه عادل مثل روز روشن حرف خودش را تکذیب می کند چرا آنها دودوزه بازی نکنند؟ آنها هم فکر می کنند حتماً رهبری صلاح و مصلحتی می بیند که حرف خودش را تکذیب می کند. خب چرا آنها از رهبر و مقتدایشان تأسی نکنند؟ این وضع رهبر و بیت رهبری است.

رهبری که چنین وضعیتی دارد، یعنی هم دورو و منافق است و هم فساد عقلی و جسمی دارد، حتی نباید کارهای دفترداری یک کودکستان را هم به ایشان داد چه رسد به یک کشور و یک انقلاب بزرگ که بر خون هزاران شهید مظلوم پایه ریزی شده است. من هرگاه به یاد محمد بروجردی می افتم و قیافه فیروزآبادی یا جعفری و آن احمق و اخمو طائب را جلوی چشمان خودم مجسم می کنم تمام بدنم می سوزد. ما به چه زحمتی کشورمان را اول از دست رژیم شاهنشاهی درآوردیم و بعد از صدام جنایتکار نجاتش دادیم اما کم کم دارد نابود می شود و این دفعه دست شاه هم نخواهد افتاد. همیشه می گویم خدا پدر شاه را بیامرزد که در نزد بیت رهبری روسفید از آب درآمد. من به این تشخیص رسیده ام که هر کسی جای بیت رهبری بر مملکت حاکم شود هزار مرتبه بهتر از تشکیلات خطرناکی است که الان دارد مملکت را اداره می کند.

حتی اگر کافر هم باشد بهتر از این است که فاسد و ظالم باشد. در کشور ما نه احمدی نژاد کاره ای است نه مجلس و نه دولت و نه قوه قضاییه. همه امورات و جنایت در حفاظت اطلاعات سپاه و بسیج طراحی می شود و رهبری هم تأیید می کند. دستور تیر مستقیم به مردم معترض را شخص رهبری صادر کرده و در جلسه ای خصوصی هم به شکل شدید و غلیظ اعلام کرده است. رهبری هم بر اساس گزارشاتی که به ایشان می رسد تصمیم می گیرد. ولی نمی دانم به ایشان چه می گویند که دستورات شدید و غلیظ می دهد و الان طرف مقابلش را مردم می بیند. خود شما هم به رهبری اشاره کرده اید که طرف حساب شما مردم هستند. آثار این دستورات شدید و غلیظ هم در خطبه های نماز جمعه ایشان مشهود است و خیلی با خطبه های قبلی فرق دارد.

برادرم نوری زاد، من سالهاست که می دانم چه فاجعه ای در کشور جریان دارد. همه این فجایا و بدبختی ها زیر سر رهبری است که به ضعف جسمانی و فساد عقلی دچار شده و اگر مجلس خبرگان دیر بجنبد و ایشان را برای صلاح خودش و کشور برکنار نکند، همه چیزمان را از دست خواهیم داد. ولی به فرموده خودتان مجلس خبرگان هم به طریقی منصوب ایشان هستند و نمی توانند کاری انجام دهند. درست که مملکت نظامی شده و زمینه برای حکومت کامل نظامی فراهم است. ولی ما هم تکلیف داریم و در مقابل خون شهدایمان مسئولیم. کودتاگران هم عده قلیلی هستند و بدنه با آنها نیست. آنها از همین مسئله خیلی وحشت دارند. ای کاش هدف آنها از نظامی کردن دفاع ازنظام و خون شهدا بود. اینطور نیست برادر من. هدف آنها حفاظت از درآمدهای کلانی است که در ماه از طرق گوناگون به دست می آورند. مرحوم دادمان که وزیر دولت آقای خاتمی بود زیر بار حضور ترابری سپاه در وزارت راه و ترابری نرفت اما او را با دست کاری در هواپیمایش از بین بردند. ترس آنها از به حکومت رسیدن حاج آقا کروبی یا میرحسین موسوی نه به خاطر انقلاب و نظام است. آنها می فهمند که هرکسی غیر از احمدی نژاد دست نشانده حساب و کتاب دارد و به بهای تعطیلی چندین شرکت راهسازی خصوصی، کارها را به مقاطعه کاران سپاه پاسداران نمی دهد. این کارها به دستور مستقیم رهبری و از زمان آقای هاشمی شروع شد و در دوره یک بی ارزش منافق مانند احمدی نژاد شدت گرفت. یک نفر مانند احمدی نژاد یک فاسد و تبه کار است و به خاطر اینکه در قدرت بماند تمام خواسته های آنها را فراهم می کند. در واقع سپاه تصمیم می گیرد و بیت رهبری تأیید می کند و احمدی نژاد هم مجری است. خب چرا از این فرد حمایت نکنند؟

همینطور نگاه کنید به ائمه جمعه که چطور از کیسه دولت می خورند و چشمشان را بر حقایق می بندند. همه اینها به دستور رهبری است. زیرا رهبری را بدجوری ترسانده اند و او هم خیال می کند همه می خواهند زیر پایش را خالی کنند. و من نمی فهمم ایشان از این رهبری چه لذتی می برد. نه می تواند آزادانه تفریح کند. نه پول به دردش می خورد. نه به خاطر بیماری می تواند غذای درست و حسابی بخورد. از چه چیزی لذت می برد من سر در نمی آورم. ایشان فقط از همان چاپلوسی عده ای فاسد دلخوش است. روایت داریم که اگر آدمی به چاه استکبار افتاد از مدح مداحان لذت می برد. تمام امید او به سپاه و بسیج است. همان بسیج و سپاهی که پسرم هرگاه اسمش را می شنود به من می گوید بابا برو دهانت را حلال کن. اکثر علمای ما را هم خریده اند و آنها که روزی مدعی مبارزه علیه ظلم و ستم بودند چطور تا خرخره بده کار بیت رهبری هستند. همینطور روضه خوانها را هم خریده اند. ما می بینیم که چطور یک مداح اهل بیت وسط روضه سیدالشهدا شروع می کند به فحش دادن به کروبی و میرحسین موسی و سایرین. من هزار بار توبه کرده ام که خدا از سر تقصیراتم به خاطر تبلیغاتی که علیه آیت الله منتظری انجام دادم بگذرد. اگر این مرد نازنین را تنها نمی گذاشتیم امروز به خدا قسم به این بلایا دچار نبودیم. روزی که یکی یکی علمای مبارز و حقیقت جو را طرد می کردند ما نفهمیدیم و خیال می کردیم اینها همه دشمن هستند. امروز که می فهمیم دیگر فایده ای ندارد. ولی هنوز فرصت داریم که اهل تشخیص باشیم تا فردای قیامت نزد رسول خدا (ص) بی آبرو نشویم.

برادرم نوری زاد، من نمی توانم به شیوایی شما نامه بنویسم.

شما یک نویسنده و هنرمند هستید و می توانید چگونه با قلمفرسایی با رهبری سخن بگویید که اهل معرفت از کنه حرف و منظور شما سر در بیاورند. من اهل جنگم و این کارها را بلد نیستم. اگر بنا باشد که روزی ایشان را خطاب قرار دهم با تفنگ سراغ ایشان می روم که یا کشته می شوم یا ایشان را به گوشه ای پرت می کنم و نمی گذارم پیشنمازی یک دهات دور افتاده را هم داشته باشد.
انشاءالله که در این مختصر فهمیده باشید چرا و چگونه به این روز افتادیم. خداوند شما را از شر این باند خطرناک محفوظ بدارد و هر اقدامی را که قرار است علیه شما بکنند به خودشان برگرداند. خدا به والدین آدم شجاع و حقیقت شناسی مانند شما جزای خیر دهد.
والسلام
یکی از فرماندهان سابق جنگ





نامه یکی از فرماندهان سابق جنگ به دکتر روح الامینی؛ عقلت را از دست داده ای

21 09 2009

خیلی وقت پیش این نامه را برای شما نوشتم و به دوستی دادم تا در اینترنت چاپش کند ولی نمی دانم چرا چاپ نشد. فعلاً که به او دسترسی ندارم تا بفهمم چاپ شد یا نشد ولی فکر نکنم چاپ شده باشد. اما حالا نامه را تغییر داده ام و چیزهایی را هم اضافه کرده ام که یک دوست دیگر قول داده چاپش کند. امیدوارم از لهجه تند بنده نارحت نشوید. باید بفهمید که آدمی به این سیخی و خشکی چه کسی هست.

یادم هست یک سال بعد از پایان جنگ جلسه ای گرفتند و من و سایر بچه ها را هم دعوت کردند. در آن جلسه قرار بود از فرماندهان جنگ تقدیر و تشکر کنند. اما یک چیز جلسه درست نبود. همانجا هم به چندتایی گفتم. در آن جلسه به کسانی چفیه و چیزهای دیگر هدیه دادند که در 8 سال جنگ خط مقدمشان اهواز یا ماهشهر بود! همان جا بود که فهمیدم خدا به داد ما برسد با این وضع. از همان روز از همه چیز فاصله گرفتم و به بازنشستگی اجباری تن دادم. از همان سالها کارم شده خواندن مجلات و روزنامه هایی که رد پای آن چفیه دزدها در آن نیست. من مدرک دکترا و لیسانس هم ندارم. اما سوادم در حدی هست که دیگر در شبهای خاطره حضور پیدا نکنم و به خاطر چفیه دزدها معبر باز نکنم و روی مین نروم. زیرا خیلی وقت است که این چفیه دزدها در وزارت راه و ترابری با عنوان مهندسی سپاه مشغول جمع کردن آلاف و الوف هستند و کارشان هم خوب گرفته. همین ها برای رد گم کردن و لاپوشانی غارتهایشان هر ساله به مناسبت 8 سال دفاع مقدس مراسم می گیرند و سر عده ای را با خاطرات دروغ گرم می کنند. ولی هم مستمع می داند که دروغ می شنود و هم گوینده می فهمد که دارد دروغ می گوید. بعضی ها هم سن و سالشان به دوران جنگ قد نمی دهد و همه چیز باورشان می شود. همین ها امروزه به نام لباس شخصی شهرت دارند و شده اند پادوی دزدها. خودت هم خوب را این می فهمی.

در ایام انتخابات که مرتب پیگیر قضایا بودم، در سایت دوستت محسن رضایی خواندم که حزبی و بساطی داری و مشاور آقای رضایی هم هستی. همان جا فهمیدم که چه بلایی بر سرت آمده. گفتم کسی که خودش را به رضایی بچسباند، تکلیفش معلوم است. آدمی که در 8 سال جنگ در سوله های امن خوابیده بود و می گفت لنگش کنید حالا می خواهد عدالت اجرا کند. ما 8 سال جنگ را با این فرمانده طی کردیم. شما حالا دلتان خوش است که آقا بیاید عدالت اجرا کند.

این گذشت تا اینکه در جنایات اخیر دلم واقعاً سوخت. خبر کشته شدن فرزندت را در اینترنت خواندم و سایت محسن رضایی هم در لفافه چیزهایی نوشته بود و جرات هم نداشتند به صراحت بگویند چه اتفاقی افتاده است. برای من هیچ چیز کشنده تر از تسلیت محسن رضایی نبود. کشنده تر از همه چیز حرفی بود به نقل از خودت که به نظرم نشانه گمراهی است. گفته بودید دشمنان نظام خیال نکنند که می توانند از خون فرزندم محسن دستاویزی برای ضربه به نظام درست کنند. ضربه به چه چیزی؟
به چیزی که اصلاً وجود ندارد؟
همان روزها می خواستم تسلیتی بفرستم ولی نفرستادم. تسلیت به چه کسی؟ به یک پدر داغدیده که اینطور برخورد می کند؟
آن وقت همین پدر حزب عدالت و توسعه درست می کند برای چه کار؟

عجب بساطی شده این حفظ نظام. حفظ چی؟
همان روزی که چفیه ها را گذاشتند روی دوش آن دروغگوها، همان روز فاتحه نظام خوانده شد. حالا تو ناراحتی که نکند یک وقت دشمنان نظام چه چیزی را از بین ببرند و به چه چیز ضربه بزنند؟ روزی که قرار بود در مسجد بلال برای پسرت مراسم بگیرند می خواستم بیایم که خبر دادند مراسم لغو شده. قرار بود بیایم و همین حرفها را با شما در میان بگذارم. آمدم بودم بگویم این دشمنان کیستند؟
یک سرش سازگارا است که اساسنامه سپاه را نوشت و گذاشت کف دست این بچه نیم وجبی طائب و آن جعفری و دار و دسته اش. همین سازگارا چقدر شکنجه شد و چقدر بدی دید؟
اگر از مملکت بیرون نمی رفت امروز به صورت گمنام در گوشه ای از بهشت زهرا افتاده بود. به والله قسم اگر محمد بروجردی زنده بود، یا پیش سازگارا بود یا در زندان جعفری. یکی دیگر از این دشمنان اکبر گنجی است که به گفته دخترم کاری کرده اند با این انسان که از خدا هم فرار کرده. حالا تو به آنها بگو دشمن. به فرض که اینها دشمن هستند. خب اینها می خواهند چه چیز تو را بگیرند که تو ناراحتی؟
اگر فشارهای اینها نبود، حتی همسرت هم نمی فهمید که چه بلایی بر سر پسرش آورده اند. حالا همین ها شده اند دشمن و خواهان خون پسر تو و تو هم شده ای مدافع نظام. کدام نظام برادر؟ خجالت نمی کشی از این حرف؟
کجایش را می خواهی از دست دشمن نجات بدهی؟
آن دشمنی که بخواهد این نظام را از بین ببرد، زده به کاهدان. آن دشمن هم خیلی هوشیارتر از این حرفهاست که بخواهد مسخره بازی راه بیاندازد. دشمن مورد نظر تو در خانه خودت هست که کار را هم تمام کرده و دارد به ریش تو و آن رهبری نادان تر از همه می خندد. دشمن خارجی هم عاقل است و این را می فهمد. آنها دیوانه نیستند که برای نابودی چیزی که وجود ندارد لشکر کشی بکنند. مگر گلوله و موشک علف خرس است؟ آنها از خدایشان است که احمدی نژاد رییس جمهور باشد و آقای خامنه ای هم رهبر. چه خوراکی بهتر از اینها پیدا می شود؟

گمان نمی کردم روح الامینی دکتر که بیشتر از من کتاب خوانده و سوادش هم بیشتر است اینطور مستأصل بشود و برای خوشایند عده ای اینطوری به صرافت بیفتد. نظام تا زمانی که مدافع حق و حقیقت بود، حفظش بر همه ما واجب بود. تا آن روز می شد گفت که داریم از حقانیتی دفاع می کنیم. اما از وقتی که نظام خودش شد قاتل حق و حقیقت، نه تنها حفظش بر ما واجب نیست بلکه تلاش برای نابودی اش اوجب واجبات است. نظامی که تو از آن دم می زنی و می گویی باید حفظش کنی، مثل همان شیر بی یال و دم و اشکم است. بقول معروف این چنین شیری را خدا کی آفریده!

اینها همه به کنار. ولی چند روز پیش که در حضور رهبری حرفهای جدیدی مطرح کردی، فهمیدم پاک عقلت را از دست داده ای. وقتی گفتی ما خاطرمان جمع است كه خون اين جوان پايمال نمی‌شود و رهبری در صف اول خونخواهی کشته هاست، دوباره زخمم تازه شد. همه حرفهایت در آن جلسه به جان آدم آتش می زد ولی این یکی بیشتر. برای خوشایند رهبری این حرفها را زدی بنده خدا؟ چطور نمی خواهی بفهمی که همه این کارها به دستور رهبری بوده؟ چه جور من حالی شما بکنم که قاتل پسرت شخص رهبری است. اگر تا این حد کوچک نشده بودی، نیازی به دلداری های زهرآلود رهبری نداشتی. اگر من هم اهل تسلیم و مثل شما بودم، موقعی که رهبری در آن جلسه به شما گفت: طيب‌الله أنفاسكم خيلی خوب سخنرانی كرديد، دست و پایم را گم می کردم. آدم چقدر باید کوچک شده باشد که با این حرفهای دروغی جا خالی بدهد ای خدا؟

روزهای اول فکر نمی کردم تا این حد بی تشخیص و گمراه شده باشید. ولی حالا می بینم که پاک گمراه شده ای و ارزش رهبری (آدم باطل اما حق نما) برای امثال شما بالاتر از اصل حق و حقیقت است. من حرفی ندارم. شما هم دلتان را به حرفهای رهبری خوش کنید تا نتیجه اش را ببینید. این من و این تو. اگر حتی یک ذره به این جنایات رسیدگی شد خبرم بکن تا بیایم و توبه کنم. اگر یک ذره ولو یک ذره به اندازه سر سوزنی قاتلان و جانیان کهریزک معرفی و مجازات بشوند حرفم را پس می گیرم. شما الکی دلتان خوش است. اینها همه استاد دانشگاه بودند که در حضور رهبری نشسته بودند؟ خدا به داد دانشجوهایی برسد که زیر دست اینها قرار است آدم بشوند. حرفهای رهبری در آن جلسه غیر قابل تحمل بود. من هرگاه دوباره این حرفها را مرور می کنم به والله مو بر تنم سیخ می شود. این رهبر گمراه تر از امثال شما هست که می گوید هر سختی‌ كه ما اين جا تحمل كنيم ـ چه به شكل بيماری باشد، چه به شكل تهیدستی باشد، چه به شكل مظلوم واقع شدن باشد، چه به شكل فقدان های دردناك باشد ـ هرچه باشد، پيش خدای متعال يك ما به ‌ازای نيك دارد. کدام ما به ازای نیک؟! کدام کشک کدام پشم؟ بچه های مردم را کشته اند و از آن طرف به قاتلها می گویند اجرکم عندالله اینور هم امثال شماها را خام کرده اند و می گویند اجرتان با خدا و تحمل کنید تا در فردای قیامت اجرتان را بدهند. جمع کنید این مسخره بازی ها را. به خدا قسم حالم از هر چه استاد دانشگاه است به هم خورد. یک نفر با غیرت در آن جلسه نبود بگوید این مزخرفات چیه که می گویی؟ حرفی که رهبری زده نه مال این موقعیتهاست. این حرف مال آدمهای عارف است نه مال آن زن بدبختی که شبها تا صبح باید در عزای پسرش بنالد. اگر شما یک ذره عقل داشتید می فهمیدید که رهبری دارد سرتان کلاه میگذارد.

حرف دیگری هم در حضور رهبری زدید که بدتر از همه حرفها بود. گفتی حاضری به همراه جمع ديگری از دلسوزان نظام برای دلجويی از خانواده شهیدان اقدام كنید. خیلی معذرت می خواهم. واقعاً معذرت می خواهم. بی غیرتی خودت یک طرف حالا کم مانده که بروی آن بیچاره ها را هم مثل خودت بکنی و بگویی هر چه بود تمام شد. تو حتی نباید به خودت دلداری بدهی چه برسد به مردم. تو به چه حقی می خواهی بروی برای خوشایند رهبری دست به این دلال بازی ها بزنی و یک عده بیچاره و داغدیده را خام بکنی؟ حتماً آن دلسوزان نظام هم که باید همراهی ات کنند محسن رضایی و عزت ضرغامی است که همین دو نفر بیشتر از همه شما را منحرف کرده اند. بگذارید این مردم بیچاره به خوانخواهی فرزندانشان بپا خیزند بلکه از صدقه سر انها شما هم به حقتان برسید.

خودتان که عرضه ندارید چرا مانع مردم می شوید؟
توقع نبود که کلاس بی غیرتی و نامردی بگذاری آقای روح الامینی. آقای رزمنده سابق چرا باید دلال بازی بکنی؟
آن رهبری دلش شاد است که دشمنانش را از بین برده حالا یک آدم گمراه مثل جنابعالی شده کاسه داغ تر از آش. اصلاً حواست هست که همین فرمانده هانی که به نظر شما دوست هستند و حرفهای آن روزت را هم درشت می نویسند، مرتب می گویند که پسر روح الامینی در کهریزک از بین نرفته و قبلاً بیماری داشته؟
نکند اینها را نمی دانی؟
می فهمی که این مجیزگویی هایت دل این افراد خائن را خنک می کند؟
اینها همین چند روز پیش از طرف تو در سایت هایشان نوشتند که روح الامینی گفته پسرم بر اثر بیماری از بین رفته. به اینها که در روز روشن دروغ می گویند و از طرف شما حرف می سازند می گویی دوست و به کسانی که دارند فریاد می زنند بر سر ظلم می گویی دشمن؟
اصلاً می فهمی داری چه می گویی بنده خدا؟ اگر هنوز بنده خدا باشی.

نمی خواهم نمک بر زخم شما بپاشم. ولی گمان کنم کسی مثل جنابعلی زخم هم نداشته باشد. به خداوندی خدا می دانم که مادرش آرام و قرار ندارد. بعید نمی دانم که بیشتر از دست جنابعالی زجر می کشد. برای خاطر این زن مظلوم هم شده تو را به خدا دیگر بلبل زبانی نکن و حرفهای بی ارزش نزن و خودت را هم کوچک نکن. مردم هم به دلداری امثال شما نیاز ندارند. بدان که تا اینجای کار خودت قاتل پسرت هستی. تو که آدم باهوش و زیرکی بودی چرا اینطور شده ای؟ شاید روزی به خودت بیایی و نگذاری به نام حفظ نظام غیرت و مردانگی ات را بیش از این از بین ببرند. نظام چیزی از آن نمانده که ما بخواهیم حفظش کنیم. فریب برخی آدمهای دو رو هم نخور. آنها را خودت می شناسی. آنها تا خرخره فاسدند. همانها با فرمان رهبری بچه تو را کشتند و حالا هم دارند از طرف تو دروغ می نویسند و می گویند بچه ات مننژیت داشته. ولی خودت داری آتش تهیه اینها را فراهم می کنی.

اگر هنور آن هوشت سر جایش باشد که فکر کنم نباشد، می فهمی که من کی هستم. به خدا فقط به اصرار دخترم اسمم را پای نامه ننوشتم. می گوید به هیچ احدالناسی رحم نمی کنند. من که چیزی ندارم از دست بدهم و هر جا رفته ام گفته ام که همه چیز زیر سر رهبری است. ولی محض خاطر دخترم اسمم را حذف کردم. اگر روزی لازم شد اسمم را هم می نویسم. تا همین جایش هم دخترم نگذاشته. همان روزها قرار بود با کفن بروم در خیابان تا آدمهایی مثل شما و عزت ضرغامی و آن محسن رضایی خیال نکنند غیرت و مردانگی مرده.





ایران سبز

15 09 2009





پیرو سخنان اخیر آقای خامنه ای

10 09 2009

او در سخنان اش که در جمع اعضاء هیئت دولت و با اشاره به اتفاقات بعد از انتخابات 22
خرداد 88 صحبت میکرد را متهم به بی انصافی و عملکرد غیر منصفانه آنان و ناجوانمردی کرد.
چه کسی ناجوانمردی کرد؟ چه کسی غیر منصفانه عمل کرد ؟ خجالت هم چیز خوبی است ! چه کسانی با چماق ، کلاه خود ، سپر، اسلحه ، گاز اشک آور در مقابل مردم صف آرایی کرد و به مردم هجوم آورد و مردمان بی دفاع را به گلوله بست؟ لباس شخصی ها را چه کسی به خیابان ها آورد ؟ چه کسی زندان ها را پر کرد؟ چه کسی فرمان ضرب و شتم شکنجه و قتل این همه انسان بیگناه را صادر کرد؟ که امروز بر سر تعداد کشته هایش جنگ رسانه ای راه انداخته اید. اصلا یک نفر کشته مسئولیتش با کیست با کسی که ادعای زعامت و رهبری مردم را دارد و خود فرمان قتل این مردم را صادر می کند یا آن بندگان خدایی که صرفا برای اعتراض به آرایشان که دزدیده شده بود، یا بر این عقیده بودند که به رایشان خیانت شده. آیا این برخورد با اینان جوانمردانه و منصفانه بود ؟
چرا خودتان را گول می زنید؟ نکند باعث همه این اتفاقات مردم بودند؟ چه بیشرمانه حرف هایی از دهان شما بی انصافان زورگو بیرون می آید.
تو از توکل به خدا صحبت می کنی و از باطن و معنویت . نکند از روی معنویت و با توکل به خدا این همه استوارانه مردم را لگد مال کردید و بر روی خون همین رای دهنگان جشن پیروزی چهل میلیونی گرفتید .
آن مردک (احمدی نژاد ) کلاه بردار دروغگو هم با پشتوانه جناب شما کل همه این اتفاقات و جنایت های بی شرمانه را که به فرمان تو و اعوامل تحت امرت صورت گرفت به گردن دیگران می اندازد و می خواهد بگوید که همه این انتفاقات طراحی دشمنان بوده است شرمتان باد . و اصلا این نیروهای که به خیابان آمده بودند با آن آرایش نظامی نکند نیروی خارجی بودند و دشمنان اسلام آنها را هدایت و رهبری می کردند و به خیابان ها آوردند؟ عجب ها! شما در سخنانتان به فساد ستیزی اشاره می کنید گویی فراموشتان شده است که خود شما و اعواملتان و عیادی دست نشانده تان نماد فساد و استکبار و خود محوری و خود بزرگ بینی هستید. اینقدر وقیه هانه از عدالت صحبت نکنید در این دو ماه اخیر مردم شریف ایران و آنها که اهل خرد ، اندیشه و تفکراند معنی عدالت شما را فهمیدند و شاهد عدالت گستری شما بودند . این که پول نفت را برای رای جمع کردن و گدا پروری توضیع می کنید این در نظر شما عدالت است؟ ننگتان باد به خدا قلبم می خواهد از سینه بیرون بجهد بس که این حرف های عوام فریبانه شما از این رسانه نا ملی هر شب و روز به تکرار پخش می شود کدام دشمن خارجی چنین نیازی را احساس می کند که با نادانانی چون شما خویشتن در آمیزد ؟ شما و نظامتان دیری است که در نظر مردم بی اعتبار شده اید از قضا رسانه های بی گانه از همین سخنان است که برای تحریک مردم به گرایش غیر مذهبی استفاده می کند دست بردارید از این یاوه گوی ها به خدا سگوند که دین محمد (ص) نیاز به کسانی چون تو که خود را رهبر مسلمین جهان می نامید و امثال احمدی نژاد و نماد های بلاهت و حماقت که پیرامون تو را احاطه کرده اند نیازی ندارد .
بروید و تا فرصت دارید از خدا و این مردم آزاده عذر بخواهید به خصوص در این شب های ماه مبارک رمضان و شب های قدر شاید که خداوند بزرگ توبه شما را بپذیرد
و السلام علیکم و رحمت الله

مبشر





در پاسخ به نامه همسر محمد رضا جلایی پور به ریاست جدید قوه قضایه

26 08 2009

012e3526611c59b86fb173b513623ad3-250x172 در پاسخ به نامه همسر محمد رضا جلایی پور به ریاست جدید قوه قضایه

به نام خدای منتقم خدای کریم دادگستر آن توانایی دانا آن دانای بی همتا آن آگاه به آشکار و نهان

خواهرم فاطمه شمس

شاید قدری مایوس کننده باشد اگر بگویم تلاش بیهو ده ای است به کار گرفتن قلم شریف، آن ارجمند مورد عنایت پروردگار در خطاب به کسانی که امروز و در شرایط فعلی بعید می دانم بتوان باور کرد که ذره ای از وجدان ، اخلاق، و شرافت انسانی که برایندی از رفتار دین محمد باشد در ایشان وجود داشته باشد . زیرا اگر بود می بایست تا کنون نامه های دردمندانه تو خواهر گرامی و سایر خانواده ها و دادخواهی هایشان مورد اثر قرار می گرفت . زیرا بعید به نظر میرسد که رهبران این جامعه به اصطلاح دینی و حکومت اسلامی که می خواهد بستر ساز ظهور آن منجی بزرگ باشند بویی از انصاف ، عدالت ، رافت و … برده باشند که اگر چنین بود این بلاها در این حکومت برسر محمد رضای تو و نبوی ها ، ابطهی ها ، تاجزاده ها ، میردامادی ها و …نمی آمد، و یا اساسا این همه خون های به ناحق از معترضینی آرام به نحوه ای برگزاری انتخابات دهمین دوره ای ریاست جمهوری ریخته نمی شد ، و اکنون که ریخته شده است هیچ کدام از سردمداران حکومت اسلامی را شهامت عذر خواهی ، دل جویی و پذیرفتن اشتباهی بزرگ و خطرناک که زمینه های سقوطشان را فراهم کرده است نیست ، که اگر می بود اساسا باید شرایط به گونه ای دیگر رقم می خورد و زمینه ای این جنبش بزرگ با زمینه سبز بیداری در میان هم نسلان تو خواهر گرامی و محمد رضای عزیز پدیدار نمی شد.

خواهرم فاطمه شمس

علی رغم همه این اوضاع و احوال سخنان دردمندانه امثال شما در تاریخ خواهد ماند و مردمانی که در مسیر آگاهی گام می گذارند علی را از ابو سفیان و معاویه و حسین را از یزید باز می شناسند و خواهند دانست این حکومت اسلامی به کدامین اسلام شباهت دارد به اسلام اموی یا اسلام علوی ؟بنویس تا شاید فرصتی برای تفکر به اینان که امروز قدرت را در دست دارند و تمام توانشان را به کار می گیرند تا شاید امثال محمد رضا و اندیشه هایشان را به بند گیرند بدست آید.زهی خیال باطل جسم محمد رضا در بند اینان است اما روح و اندیشه بلند او بطور قطع و یقین جزء در بند خدا و حقیقت سبز علوی در بند هیچ کس نیست .

خواهرم

افسوس در این روزگار آمیخته به فتنه شاید از امثال من کاری ساخته نباشد اما از تو می خواهم که استوار و محکم به راهت ادامه دهی باشد که شرایط آزادی همه آنان که در بند اند فراهم گردد و جامعه بتواند از اندیشه های سبز اینان بارور گردد و شاید که وجدان های خفته سردمداران حکومت ما بیدار گردد.

والصبر ان وعد الله الحق

مبشر

در پاسخ به نامه همسر محمد رضا جلایی پور به ریاست جدید قوه قضایه





اشتباهی دیگر بعد از دروغ بزرگ

28 06 2009

به نام حضرت حق
پیرامون وقایع بعد از انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری ایران
اشتباهی دیگر بعد از دروغ بزرگ
ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »





هشدارای برای وقایع اخیر بعد ازدهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران 88

26 06 2009

به نام خدای بی همتا

هشدارای برای وقایع اخیر بعد ازدهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران 88

بنام خدایی که به بنی آدم کرامت بخشید ( و کرمنا بنی آدم) و او را خلیفه خویش در زمین قرار داد ( قال انی جاعل و فی الارض خلیفه) و به فرشتگاننش فرمان داد تا سجده اش کنند.

امروز این سجود فرشتگان جمعی شان در لباس های گوناگون (روحانی ، پاسدار ، بسیجی و…)عامل ستمگران خودکامه ای شده اند که نام خدا ، پیامبر ، ولایت علی ابن ابی طالب و فرزاندانش را بر حکومتشان یدک می کشند، عامل دست کسانی که تنها از جهالتشان برای استمرار حکومت دروغ وظلم بهره برداری می شود.

حضرات آقایان آیات عظام، طلاب محترم حوزه ها، آزادگان و آگاهان جامعه به خدای عزیز سوگند سکوت شما در مقابل دروغ گویان و جباران که برای بقاء، حکومت چند صباحی خود مردم را در مقابل یکدیگر قرار داده اند علاوه بر تهمت افترا و مهر وابستگی اینان که تنها معترضینی ساکت و آرامند و برای باز پس گرفتن رای و حقوق از دست رفته ایشان به بیگانگان نسبت داده می شوند برای حفظ نظام به صلاح شما و این سرزمین پهن آور و مردم بزرگ نیست، نگذارید آزادی خواهی و عدالت خواهی با سکوت شما قربانی شود خدا می داند که همه ی شما مسئولید و آگاه باشید که هیچ مصلحتی بالاتر از حقیقت نیست. خدای عالمیان را در نظر آورید او را یاد کنید و از گذشته تان در پیشگاهش آمرزش طلبید که قطعا از عافیت طالبی و مهر سکوت بر دهان زدن بهتر است گذشته ای که به صادق ترین همرزمانتان و مردان مبارز و دین دار این سرزمین چون آیت الله منتظری، مهندس بازرگان و … روا داشتید” توبه کنید تا فرصت باقی است” از جنایاتی که در پیرامونتان رخ داد و خون های به ناحق ریخته ای که تحت عنوان قتل های زنجیره ای که با فتوای برخی از شما وابستگان به حوزه های پیامبر صورت گرفت. نگذارید ارزش های اعتقادی مردمی که برای بدست آوردن آن ارزش ها زندان ها و شکنجه ها دیدند و خون ها دادند از قبل از مشروطه تا کودتای رضا خانی و مبارزات گسترده ی نهضت ملی تا کودتای 28 مرداد و قیام 15 خرداد تا انقلاب بهمن 57 و 8 سال جنگ تحمیلی …

راضی نشوید که همه اینها پایمال حمایت از یک دروغ بزرگ و دروغگویی حقیر و بی ادب که حرمت مردمان را شکسته و خود را در هاله ای از وهم فرو برده و به فریب مردمان ادامه می دهد تنها برای چند سال حکومت، حکومتی که در نظر همان علی که اینان از ولایتش دم میزنند از آب بینی بز هم بی مقدار تر است.

بزرگان روحانیان نمایندگان نخبگان خبرگان ، دانشجویان، طلاب ، مدیران ، آگاهان جامعه ، مردم را فدای یک توهمی که هیچ مبنای منطقی وعقلی ندارد نکنید. اگر به خدا و قیامت و جزا وعقاب اش معتقدید به استمرار این وضع راضی نشوید خواه نا خواه به خاطر قدرت طالبی جمعی تحت عنوان حفظ نظام جامعه به بحران کشیده شده است و حرکت مردمان و اعتراضی ساده به بیگانگان نسبت داده می شود نگذارید با سکوت شما از این بحران بیگانگان و دشمنان اصلی ملت و مردم شریف ایران آنها که قصد دارند دین را و حکومت دینی را تخریب ومخدوش کنند بهره ببرند. خدا می داند قاتلین مردم ، مردمی دین دار و معتقد به خدای یگانه اند آنها که خودشان را ولی این مردم میدانید چگونه راضی می شوند که خون بی گناه این مردم با سلاح جهل به زمین ریخته شود و عده ای نیز با چماق جهل آنان به دست همین مردم مورد ضرب و شتم قرار بگیرند این ستم را که مستقیما به این مردم و شهروندان بی دفاع روا می رود روا مدارید. بیدار شوید و خدای را در نظر آورید.

حضرات آقایان هیچ آیا از خودتان پرسیده اید؟ که کجای قانون شرع به کسی اجازه داده است که تحت عنوان ولایت بر مسلمین اینگونه مهاجمانه با سلاح و باتوم به جان ، مال و ناموس مردمان ، تعرض شود. کجای شرع مقدس مجوز این سبوعیت را صادر نموده؟ که ریختن خون این مردمان برای شما مباح شده است.مردم این سرزمین را که تصور می کنند بر آنها ولایت و رهبری دارند ؟ بی آنکه کوچیکترین احساس شرمی در آنها به وجود آید، خدا می داند این تکلیف برای روشنگری و همراهی با مردم و نفی ظلم وستم بر عهده ی شما ست مگر خود شما نمی گویید که علی و عدالتش چنین بود چنان آیا احساس تکلیف نمی کنید؟! تا هم خود بیدار شده و هم زمام داران خودسر را بیدار کنید و آنها را نسبت به حقوق خودشان و حدودشان آشنا کنید آیا این سخن ارجمند را فراموش کرده اید؟ ” افضل الجهاد کلمه الحق عند سلطان جائر” شک نداشته باشید که حسین ابن علی در قیامت دامن شما را خواهد گرفت ، آنگاه فرصتی برای توجیه و پاسخ گویی نخواهید داشت البته از دیر باز گفته اند انسانی که خواب باشد را به سادگی می توان بیدار کرد اما آن کس که خود را به خواب زده است هرگز به این سادگی بیدار نخواهد شد .شمارا به خدا فریب این فریبکاران ریا کار را مخورید، تصویری که از آن مهاجم موتور سوار در آن رسانه به اصطلاح ملی از حمله مردم نشان میدادند بایستی چند دقیقه قبل اش را نشان می دادند که چگونه با باتوم مردم بی دفاع را مورد ضرب وشتم قرار می داد را هم می دیدید. به نظر می رسد که آن مردم کتک خورده بایستی ضاربشان را مورد نوازش قرار دهند! ، که البته چنین هم کردند اما رسانه ملی از نمایش آن معذور بود؟! البته شک نیست که از هر بلبشویی کسانی هستند که بهره برداری می کنند.

خدا را در نظر آورید و از روز حساب بترسید . بدانید که اینان نه توان آن را دارند که دین خدا را از میان بردارند و نه چنین قدرتی که بخواهند حفظش کنند .شاید به همین دلیل است که حسین ابن علی هم در آن معرکه بزرگ می گوید: ” ان کان دین محمد لم یستقم الا به قتلی فیا سیوف خذینی” .

بدانید و آگاه باشید که مهندس میر حسین موسوی فرزند این انقلاب اسلام و این ملت است او نه دروغی گفته است و نه خیانتی به آرمانهایش کرده است ، او انسانیست امین ساده زیست ، صادق و درستکار و مردم شریف ایران در این زمان به او اعتماد کرده و او نیز به آرمانهایش پایبند است .

در پایان برای همه ی شما آرزوی غیرت ، بیداری ، خود آگاهی ، از درگاهش مسئلت دارم .

ان الله یدافع عن الذین امنو

و السلام علی من التبع الهدی

مبشر

5/4/88








دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.