نامه یکی از فرماندهان سابق جنگ به محمد نوری زاد؛ چرا به این روز گرفتار شدیم؟

21 09 2009

برادرم محمد نوری زاد سلام علیکم
شما بخوبی مرا می شناسید و هر دو همدرد هستیم. ولی چون بدون نام برایتان نامه می نویسم، متوجه نمی شوید که طرفتان چه کسی است. این مهم نیست. مهم این است که هم من می دانم شما چه می گویید و هم شما می فهمید منظور من چیست. برادر کوچک شما سالهاست که بنا به دلایل زیادی از نظام فاصله گرفته است. زیرا آن نظامی که ما در پی آن بودیم از زمان روی کار آمدن یک غاصب همچون رهبری کنونی از بین رفته و چیزی از آن نمانده است. شما که تاریخ اسلام را می فهمید سری بزنید به حوادث آن دوران که چگونه حق مولا علی (ع) را در روز روشن دزدیدند. در همین سالهایی که برادر کوچک شما به این نظام دروغی و قلابی پشت پا زد، شما و خیلی های دیگر به امید اصلاح امور ماندید و نتیجه اش را هم دیدید. همان زمانی که در کیهان مطلب می نوشتید، قصد داشتم از طریق یک دوست متوجه تان کنم که زیر علم یزیدی مثل شریعتمداری بر مظلومیت حسین گریه می کنید ولی ترجیح دادم چیزی نگویم. از شما که هنرمند خوبی هستید توقع می رفت متوجه این باند خطرناک بشوید اما نمی دانم چرا جنابعالی که تیزبین تر از بنده هستید، متوجه بی بند و باری و بی تقوایی آنها نشدید.

شما به خاطر دقت و هوشیاری تان باید می فهمیدید کسی که در حاشیه امن بیت رهبری خوابیده و به هیچکدام از حامیان صدیق نظام رحم نمی کند و هر روز یک افترا به آنها می بندد آدم سالمی نیست. همان روزها من می فهمیدم که بی پروایی های ایشان از کجا آب می خورد و چه کسی پشت او را دارد و شیرش می کند. همان ایام یک فرد مورد اطمینان گفت که حتی به امثال نوری زاد هم به خاطر خصلت هنری و تیزبینی شان اطمینان ندارند. وقتی هم که جنابعالی بنای حمایت از احمدی نژاد گذاشتید، شریعتمداری به طریقی احمدی نژاد را از خطر شما برحذر داشت. تنها خطر شما این بود که اهل تشخیص هستید. ولی من که شما و روشن ضمیری تان را می شناختم، تعجب می کردم که چرا و به چه دلیل محمد آقا هنوز از حلقه این افراد خبیث خارج نشده است؟ ولی امیدوار بودم که روزی می فهمید دارید کجا قدم می زنید و چه می کنید. از کیهان که رفتید فهمیدم قدم اول را به سمت خدا برداشته اید و بیشتر امیدوار شدم که بالاخره یک روزی همه چیز را می فهمید.

چهار سال پیش و از زمانی که این دغلباز منافق وضع مملکت را بدتر از قبل کرد، به همت دختر عزیزم با اینترنت و کامپیوتر آشنا شدم و از همان زمان نوشته های شما را مرتب پیگیری می کنم. بعضی از آنها خیلی خوب است و بعض دیگر هم نشانه امیدواری شماست که خیال می کنید می توانید کاری را درست کنید. برادر من، اگر سلمانی توانست سر کچل را اصلاح کند که خون از آن نیاید، شما هم می توانید کاری را درست کنید. یک نفر که وسط جنگل گیر کرده و دچار یک گله گراز وحشی شده، یا باید از خودش دفاع کند، یا باید فرار کند یا باید گراز شود. کسی که اهل جنگ است می فهمد این حرف یعنی چه. سه بار در جبهه در محاصره گیر افتادم. یک راه تسلیم بود. یک راه دفاع و یک راه هم فرار به هر طریق ممکن. من هر سه بارش فرار کردم. اهل تسلیم که نبودم. دفاع هم ممکن نبود. فرار در جنگ هم خودش دل و جرأت می خواهد.

پس از انتخابات دیدم که بعضی نوشته هایتان نشان از آن دارد که محمد نوری زاد واقعی کم کم دارد زنده می شود. تا اینکه بالاخره نامه ای به رهبری نوشتید و با این نامه اشک شوق از چشمان من و 5 نفر دیگر از سرداران پرافتخار دوران دفاع مقدس سرازیر کردید. آنها از طریقی به من اطلاع دادند که شما برای رهبری نامه نوشته اید غافل از اینکه من هم به آنها پیغام داده بودم که شما کاری کرده اید کارستان. به خدا قسم همیشه برای شما دعا می کردم که از این شرور نجات پیدا کنید و الان می بینم دعایم نزد پروردگار مستجاب شده است.

نمی دانم اطلاع دارید یا نه. من قبلاً یک نامه برای دکتر روح الامینی نوشتم و بر ایشان تاختم که چرا به نزد رهبری رفته و از او امید اجرای عدالت دارد. در این وسط دو نفر دانستند که نویسنده نامه چه کسی هست. نفر اول قرار ملاقاتی گذاشت و از نامه راضی بود ولی گلایه داشت که چرا نامه ام در یک سایت مخالف نظام و اسلام چاپ شده است. به ایشان گفتم خود من هم مخالف نظام هستم ولی مخالف اسلام نیستم. سایت محسن رضایی ترسو و سایر سایتهای دولتی نوشته های مرا که چاپ نمی کنند. همین سایت اگر کافر هم باشد هزار بار بر سایتهای دولتی و طرفدار نظام ارجحیت دارد. کفر از ظلم و ستم هزار بار بهتر است. این سایت علاوه بر نوشته های امثال من نوشته های ضد دین را هم چاپ می کند. هر کسی هم اهل یک نوشته است و مطلب مورد نظر خودش را مطالعه می کند. این کجایش اشکال دارد؟ این بهتر است یا مخفی کاری؟

دوستم هم از این حرف قانع شد. اما یکی دیگر از برادران و دوستان نزدیک که قرار است بزودی با ما فامیل شود، شبی به خانه آمد و از لحن من خطاب به روح الامینی ایراد گرفت و گفت نامه ات تند بوده. به ایشان گفتم کسی که پسر نازنیننش را از دست داده و برای شکایت به خانه قاتل پناه برده، هیچ ارزشی ندارد و یک آدم زبون به تمام معناست. گفتم کسی که به روح الامینی مدرک دکترا داده، باید در ملا عام رسوا شود. به ایشان که از من انتقاد می کرد گفتم هنوز هم می گویم که روح الامینی عقلش را از دست داده و باید به عنوان شریک جرم در قتل فرزند نازنینش محاکمه شود. به روح الامینی در آن نامه یادآوری کردم که اگر یک ذره ولو یک ذره عدالتی توسط رهبری اجرا شد، خبرم کن تا توبه کنم. پس از کلی بحث این دوستم هم قانع شد و فهمید که من در این موضوع خلاف حرف نمی زنم.

اما لحن نامه ام به شما با دکتر روح الامینی فرق دارد.

من بر ایشان تاختم که چرا به نزد رهبری که خودش سرمنشأ همه مصایب و بدبختی هاست رفته و آن حرفهای بی ارزش و پوچ را زده است. دلش هم به این خوش شده بود که رهبری به ایشان گفت الحق خوب سخنرانی کردید! آدمی که در قبال مرگ دلخراش فرزندش به این حد رضایت بدهد، نه قابل اعتماد است و نه مومن. چنین آدمی خطرناک است. کسی که دلش برای بچه اش نسوزد، دلش برای چه کسی می سوزد؟ زیرا ایشان اهل تشخیص و فهم نیست و نمی داند معیار آدمها نیستند بلکه معیار مومن حق و حقیقت است. ولی روی سخنم با شما در وهله اول این است که شیر مادر حلالتان. یک نظر مختصر هم در سایت شما نوشتم. نامه شما به رهبری (اصل کل بلیات و بدبختی ها) نشان می دهد که دریچه حق و حقیقت بر روی شما گشوده شده و اهل معرفت هم از فحوای کلام شما به رهبری خبر دارند. یک اهل هنر اگر غیر از این کاری بکند هنرمند نیست. نسبت به خواننده هم العاقل بالاشاره.

در نامه شما یک نکته هست و آن اینکه چرا به این روز گرفتار شدیم؟ همه این بدبختی ها به خاطر این است که همه امور را به دست یک نفر دادیم و او را اصل همه چیز فرض کردیم. ما آن وقت نمی فهمیدیم که یک نفر که پیغمیر و امام معصوم نباشد، می شود منشأ فساد.

کسی که اصطلاحاً به آن دیکتاتور می گویند. همان روزی که دیدم بعضی فرماندهان سپاه که بیشتر از همه برای رهبری سینه چاک می دهند، چطور به مسایلی آلوده شده اند و این سینه چاکی شان نشانه چیست. در هر جا که می رفتیم و هر سخنی که می شنیدم، اکثراً تأکید داشتند که اصل همه قضایا اگر رهبری باشد، مملکت گلستان می شود. این آدمهای سینه چاک کسانی بودند که سرشان در توبره درآمدهای قاچاقی و غیرقانونی گیر کرده بود و الان هم گیر است. یکی از این افراد کسی بود که ماهیانه از راه قاچاق در بندر هندیجان خوزستان و چند مکان دیگر بیش از 300 میلیون تومان درآمد داشت. همین شخص اضافه بر نشانه های نظامی، روی جیبش نوشته بود یا علی! از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن. یک نفر دیگر از راه کارهای زشت و کثیف درآمد داشت و سینه چاک رهبری بود. این حیوان پست فطرت از قاچاقچی های مشروبات الکلی و فیلم و سی دی های سکسی که از راه غرب وارد کشور می شد تلکه و رشوه می گرفت و توانسته بود یک کثافت خانه پردرآمد برای خودش راه بیاندازد.

این آدم نابکار مثلاً رفته بود که با قاچاقچیان و تهاجم فرهنگی مبارزه کند. همه هم می فهمیدند. این دغلباز فاسد هم در هنگام نماز جماعت بلند می شد و به طرز زشت و ریاکارانه ای در حمایت از رهبری شعار می داد و عده ای نادان هم باور می کردند اما چند نفری از ما خون دل می خوردیم. هر دو نفر هم مدام به بیت رهبری می رفتند. با دست پر هم می رفتند و پولهایی را به عنوان ظاهری اینکه خیرین کمک کرده اند به اعضای بیت می دادند و توانسته بودند جای پایشان را محکم کنند. همان زمان عده ای فهمیدند که اوضاع خیلی خطرناکتر از زمان هارون و سایر خلفای غاصب بنی عباس است. لذا اعتراض کردند ولی نتیجه چه شد؟ نزدیک بود خودشان دچار دردسر شوند. قصه اش دراز است که به خاطر حرف حق چطور استنطاق شدند. امیدوارم به شما آسیبی نرسانند. ولی خدا شرشان را به خودشان برمی گرداند.

همان وقت که فهمیدم اطرافیان رهبری چه کسانی هستند فاتحه نظام خوانده شد. ما این را می فهمیدیم اما گویا شما متوجه این اتفاقات نبوده اید. این چاپلوسان همان زمان آنقدر در مقابل رهبری به ذلت افتادند که ایشان هم خیال کرد به مقام پیغمبری رسیده. می گویند عقل سالم در بدن سالم است. رهبری به خاطر ضعف شدید جسمانی و بیماری عقلش را از دست داده و نمی داند که فاسد و اصلح کیست. او همین که ببیند یک عده مدح و ستایش ایشان را می کنند، برایش کفایت می کند. عقل و درک درست و حسابی که ندارد، مزید بر آن دچار بیماری توهمات هم شده و خیال می کند عده ای می خواهند او را کنار بزنند. در این زمینه خاطره ای دارم که نقل نکنم بهتر است. افراد این خاطره شناخته شده هستند و درست نیست اسمشان را ببرم. زیرا آدمهای سالم ولی خون به دلی هستند. چیزی نمانده بود که به خاطر توهمات بیت رهبری این برادران پاک و خالص به دردسر گرفتار شوند.

رهبری که شما آن را پدر خطاب کرده اید، یک پدر نالایقی است که اختیارات خانه و اهل و عیالش را به دست عده ای اوباش و دزد فاسد داده است. مانند یک پدر معتاد که اصلاً آگاه نیست در خانه اش چه می گذرد. به یک پدر معتاد هر چه بگویی قبول می کند. مهم این است که سر موقع موادش تأمین شود. اگر هم بفهمد که زن و دخترش خودفروشی می کنند هیچ چیزیش نمی شود. برای اینکه بالاخره یک کیفی هم خودش می کند. حال و روز رهبری از این هم بدتر است. او اختیار خانه اش را کشور باشد به دست عده ای فرصت طلب داده است و لذت خودش هم فقط همان مدح و ثنا و چاپلوسی است. لذتش هم به اندازه لذت آن معتاد نیست. رهبری خودش اهل زر و سیم و جمع آوری پول و اموال نیست و نمی توان گفت که فاسد است ولی فساد عقلی دارد و تشخیصش را از دست داده است. فساد عقلی ایشان باعث شده عده ای زالو صفت دورش جمع شوند و هر کاری دلشان می خواهد با کشور انجام بدهند. رهبری که از نظر عقلی به فساد دچار شده همه راست و دروغها را از دهان اطرافیانش می شنود و به کسی غیر آنها هم اعتماد ندارد. اگر رهبری خودش اهل جمع آوری مال و منال بود بهتر بود تا اینکه زمینه را برای غارت و جنایت عده ای زالو فراهم نماید. همه اینها به خاطر فساد عقلی و بی شعوری است. آیا دردی بدتر از بی شعوری و نادانی هست؟

یک زمانی حاج آقا ناطق گزارشهای درست و حسابی به ایشان می داد ولی ظاهراً خوشایند رهبری نبوده است. اعضای بیت به طرقی زیر پای ناطق را خالی کردند که الان هم حضورش در بیت یک حضور جدی نیست. از صفات بسیار ناپسند رهبری این است که رودررو با آدمها حرف نمی زند. بلکه اعضای بیت از طرف او حرفها را منتقل می کنند. به حاج آقا ناطق هم همینطور پیغام دادند که رهبری از این گزارشات راضی نیست. بعضی هم شک دارند که این حرف رهبری است یا حرف اعضای بیت ولی من مطمئنم که حرف دل رهبری است.

شبی که احمدی نژاد در تلویزیون آقای هاشمی را به توپ بست فردایش کیهان نوشت که حرف دل رهبری بوده است. حرف کیهان تکذیب هم نشد. رهبری علاوه بر فساد عقلی به بیماری نفاق و دورویی هم دچار شده است. روبروی افراد یک حرف می زند و پشت سر آنها یک حرف دیگر. آقای هاشمی هم این را می فهمد و خودش به همین خاطر بارها از رهبری گلایه کرده است که چرا حضوراً به خودش نمی گوید ولی رهبری در حضور هاشمی با کمال بی تقوایی حرف خودش را تکذیب کرده است. گاهی همین حرفهای درگوشی رهبری در روزنامه کیهان منعکس می شود و کسی هم آن را تکذیب نمی کند. همه اش راست راست است ولی یک عده نادان در سایت محسن رضایی هی مطلب می نویسند که اینها حرف دل رهبری نیست. آدم باید چقدر پست و نادان باشد که نفهمد رهبری یک فاسد عقلی و جسمی است و هر چه کیهان چاپ می کند حرف دل ایشان است.

به قول ترکها شما را سنه نه؟ همین خصلت رهبری یعنی درویی و دروغ باعث شده اعضای بیت هم همین طور باشند. آنها هرگاه ببینند رهبر و ولی فقیه عادل مثل روز روشن حرف خودش را تکذیب می کند چرا آنها دودوزه بازی نکنند؟ آنها هم فکر می کنند حتماً رهبری صلاح و مصلحتی می بیند که حرف خودش را تکذیب می کند. خب چرا آنها از رهبر و مقتدایشان تأسی نکنند؟ این وضع رهبر و بیت رهبری است.

رهبری که چنین وضعیتی دارد، یعنی هم دورو و منافق است و هم فساد عقلی و جسمی دارد، حتی نباید کارهای دفترداری یک کودکستان را هم به ایشان داد چه رسد به یک کشور و یک انقلاب بزرگ که بر خون هزاران شهید مظلوم پایه ریزی شده است. من هرگاه به یاد محمد بروجردی می افتم و قیافه فیروزآبادی یا جعفری و آن احمق و اخمو طائب را جلوی چشمان خودم مجسم می کنم تمام بدنم می سوزد. ما به چه زحمتی کشورمان را اول از دست رژیم شاهنشاهی درآوردیم و بعد از صدام جنایتکار نجاتش دادیم اما کم کم دارد نابود می شود و این دفعه دست شاه هم نخواهد افتاد. همیشه می گویم خدا پدر شاه را بیامرزد که در نزد بیت رهبری روسفید از آب درآمد. من به این تشخیص رسیده ام که هر کسی جای بیت رهبری بر مملکت حاکم شود هزار مرتبه بهتر از تشکیلات خطرناکی است که الان دارد مملکت را اداره می کند.

حتی اگر کافر هم باشد بهتر از این است که فاسد و ظالم باشد. در کشور ما نه احمدی نژاد کاره ای است نه مجلس و نه دولت و نه قوه قضاییه. همه امورات و جنایت در حفاظت اطلاعات سپاه و بسیج طراحی می شود و رهبری هم تأیید می کند. دستور تیر مستقیم به مردم معترض را شخص رهبری صادر کرده و در جلسه ای خصوصی هم به شکل شدید و غلیظ اعلام کرده است. رهبری هم بر اساس گزارشاتی که به ایشان می رسد تصمیم می گیرد. ولی نمی دانم به ایشان چه می گویند که دستورات شدید و غلیظ می دهد و الان طرف مقابلش را مردم می بیند. خود شما هم به رهبری اشاره کرده اید که طرف حساب شما مردم هستند. آثار این دستورات شدید و غلیظ هم در خطبه های نماز جمعه ایشان مشهود است و خیلی با خطبه های قبلی فرق دارد.

برادرم نوری زاد، من سالهاست که می دانم چه فاجعه ای در کشور جریان دارد. همه این فجایا و بدبختی ها زیر سر رهبری است که به ضعف جسمانی و فساد عقلی دچار شده و اگر مجلس خبرگان دیر بجنبد و ایشان را برای صلاح خودش و کشور برکنار نکند، همه چیزمان را از دست خواهیم داد. ولی به فرموده خودتان مجلس خبرگان هم به طریقی منصوب ایشان هستند و نمی توانند کاری انجام دهند. درست که مملکت نظامی شده و زمینه برای حکومت کامل نظامی فراهم است. ولی ما هم تکلیف داریم و در مقابل خون شهدایمان مسئولیم. کودتاگران هم عده قلیلی هستند و بدنه با آنها نیست. آنها از همین مسئله خیلی وحشت دارند. ای کاش هدف آنها از نظامی کردن دفاع ازنظام و خون شهدا بود. اینطور نیست برادر من. هدف آنها حفاظت از درآمدهای کلانی است که در ماه از طرق گوناگون به دست می آورند. مرحوم دادمان که وزیر دولت آقای خاتمی بود زیر بار حضور ترابری سپاه در وزارت راه و ترابری نرفت اما او را با دست کاری در هواپیمایش از بین بردند. ترس آنها از به حکومت رسیدن حاج آقا کروبی یا میرحسین موسوی نه به خاطر انقلاب و نظام است. آنها می فهمند که هرکسی غیر از احمدی نژاد دست نشانده حساب و کتاب دارد و به بهای تعطیلی چندین شرکت راهسازی خصوصی، کارها را به مقاطعه کاران سپاه پاسداران نمی دهد. این کارها به دستور مستقیم رهبری و از زمان آقای هاشمی شروع شد و در دوره یک بی ارزش منافق مانند احمدی نژاد شدت گرفت. یک نفر مانند احمدی نژاد یک فاسد و تبه کار است و به خاطر اینکه در قدرت بماند تمام خواسته های آنها را فراهم می کند. در واقع سپاه تصمیم می گیرد و بیت رهبری تأیید می کند و احمدی نژاد هم مجری است. خب چرا از این فرد حمایت نکنند؟

همینطور نگاه کنید به ائمه جمعه که چطور از کیسه دولت می خورند و چشمشان را بر حقایق می بندند. همه اینها به دستور رهبری است. زیرا رهبری را بدجوری ترسانده اند و او هم خیال می کند همه می خواهند زیر پایش را خالی کنند. و من نمی فهمم ایشان از این رهبری چه لذتی می برد. نه می تواند آزادانه تفریح کند. نه پول به دردش می خورد. نه به خاطر بیماری می تواند غذای درست و حسابی بخورد. از چه چیزی لذت می برد من سر در نمی آورم. ایشان فقط از همان چاپلوسی عده ای فاسد دلخوش است. روایت داریم که اگر آدمی به چاه استکبار افتاد از مدح مداحان لذت می برد. تمام امید او به سپاه و بسیج است. همان بسیج و سپاهی که پسرم هرگاه اسمش را می شنود به من می گوید بابا برو دهانت را حلال کن. اکثر علمای ما را هم خریده اند و آنها که روزی مدعی مبارزه علیه ظلم و ستم بودند چطور تا خرخره بده کار بیت رهبری هستند. همینطور روضه خوانها را هم خریده اند. ما می بینیم که چطور یک مداح اهل بیت وسط روضه سیدالشهدا شروع می کند به فحش دادن به کروبی و میرحسین موسی و سایرین. من هزار بار توبه کرده ام که خدا از سر تقصیراتم به خاطر تبلیغاتی که علیه آیت الله منتظری انجام دادم بگذرد. اگر این مرد نازنین را تنها نمی گذاشتیم امروز به خدا قسم به این بلایا دچار نبودیم. روزی که یکی یکی علمای مبارز و حقیقت جو را طرد می کردند ما نفهمیدیم و خیال می کردیم اینها همه دشمن هستند. امروز که می فهمیم دیگر فایده ای ندارد. ولی هنوز فرصت داریم که اهل تشخیص باشیم تا فردای قیامت نزد رسول خدا (ص) بی آبرو نشویم.

برادرم نوری زاد، من نمی توانم به شیوایی شما نامه بنویسم.

شما یک نویسنده و هنرمند هستید و می توانید چگونه با قلمفرسایی با رهبری سخن بگویید که اهل معرفت از کنه حرف و منظور شما سر در بیاورند. من اهل جنگم و این کارها را بلد نیستم. اگر بنا باشد که روزی ایشان را خطاب قرار دهم با تفنگ سراغ ایشان می روم که یا کشته می شوم یا ایشان را به گوشه ای پرت می کنم و نمی گذارم پیشنمازی یک دهات دور افتاده را هم داشته باشد.
انشاءالله که در این مختصر فهمیده باشید چرا و چگونه به این روز افتادیم. خداوند شما را از شر این باند خطرناک محفوظ بدارد و هر اقدامی را که قرار است علیه شما بکنند به خودشان برگرداند. خدا به والدین آدم شجاع و حقیقت شناسی مانند شما جزای خیر دهد.
والسلام
یکی از فرماندهان سابق جنگ


کارها

اطلاعات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.